جوجه طلاییجوجه طلایی، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
السای مامانالسای مامان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

خاطرات جوجه طلایی

النا خانوم قشنگ مامانه

1393/7/7 22:03
نویسنده : maman zahra
307 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز مامان سلام. 

الان که دارم برات مینویسم شما دوماه و 8 روزته. این مدت اینقدر سرگرم شیرین بازیات بودم که فرصت نکردم چیزی بنویسم.  دختر نانازم از وقتی دنیا اومدی تموم وجودم پر از عشق کردی. اینقدر ناز میخوابی که دلم میخاد همه ش نگات کنم. البته روزای اول خیلی بد قلق بودی. بعضی شبا تا صبح گریه مبکردی. شب اولی که بابا جون امده بود ببینتت شما 4 روزه بودی. شبش تا صبح گریه کردی و حسابی خوش آمد گویی کردی!!!چشمک

 البته تا به شیر خوردن بیفتی همینه و شکر خدا طبیعی بود. 15 تیر هم برات تالار گرفته بودیم تا سور دنیا اومدنت رو بدیم. توی راه شما رو گزاشته بودیم تو کریر و شماهم خوب خوابیدی. رسیدیم همدان بابایی برات گوسفند قربونی کرد. البته باباجون زحمت گرفتن و آوردنش کشیده بود. 

شب تالار همه اومده بودن شما روببینن خوشگل خانوم. همه میگفتن معلوم نیست دخترتون شبیه کیه. شما تموم مدت تالار خواب بودی. دایی جون برات کارت دعوتا رو چاپ کرده بود و توش اسمتو هم نوشته بود. پس هرکسی میومد تالار میپرسید الناجون چطوره؟؟بغل

تا 40 روزگی شما همدان خونه مامان جون موندیم  و بابایی آخر هفته ها میومد شمارو میدید. دختر گلم خوب شیر میخوره و خیلی هم شیر دوس داری.

برای واکسن دوماهگی بردیمت مرکز بهداشت صادقیه پیش مژگان خانوم. خداروشکر قدو وزنت خیلی خوب بود. بغل مامان جون بهت واکسن زدن که یه گریه ای کردی اما خداروشکر تب نکردی و حالت هم زود خوب شد.

بابایی شبا برات آهنگای ملایم میزاره وتو با دقت گوش میکنی. البته اگه آهنگ دوس نداشته باشی بغض میکنی و میزنی زیر گریه!!

الان سرت رو بالا نگه میداری. با چشمات همه چی رو دنبال میکنی. حسابی به همه چی دقت میکنی. دختر گل مامانی و مامان عاشق خنده های نازته. قربونت بشم عزیززززززم.بوس



 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)