دختر ما 15 ماهه شد
سلام به روی ماهت
این مدتی که نبودم خیلی سرمون شلوغ بود و واقعا فرصت نمیکردم سر بزنم. خدا بهمون یه نی نی خوشگل دیگه داده که فعلا خیلی فسقلیه. خداروشکر که النا خانوم از تنهایی در میاد و براش یه هم بازیه ناز میاد.البته گفتن که احتمالا نی نی یه دخمل ناز و خانومه که قراره خواهر النا بشه و باهم خاله بازی کنن

خلاصه این باعث شد یه کم زودتر شما رو از شیر بگیریم که البته کار خیلی سختی بود. هم تو خیلی اذیت شدی و هم مامان و بابا
و بخاطر اینکه حس بدی نداشته باشی من دایم پیشت بودم و از بغلم جم نمیخوردی.
این مدتی که گذشته شما خانوم تر، عاقل تر و با نمک تر شدی. آدم دلش میخواد بخوردت
عاشق بلالی. بوی بلال که میاد دیگه حتی صبر نمیکنی درست بشه!! آب دهنت راه میفته. اینم عکسش:

یه روز هم داشتم ظرف میشستم که دیدم خبری ازت نیست! نگو النا رفته سر وسایل آرایش مامانش و حسابی خودش آرایش کرده

دیگه من مونده بودم بخندم یا گریه کنم. خیلی با نمک شده بودی عزیز دلم.
اینم عکس از ماست خوردنت...

کلمه هایی که تا الان میگی : بابا ، دد ، دم پا (یعنی دمپایی!! که اونم به ذوق دمچایی پوشیدن و دستشویی رفتن یاد گرفتی!) بده، درد، توپ، تاب....بهت میگم ببعی میگه؟؟ بع بع
النا چندتا انگشت داری؟ ده ! ساعت چنده؟ ده
و ساعت رو به اسم ده میشناسی! هرجا ساعت ببینی سریع میگی ده!
تو خیابون که نی نیا رو میبینی از خنده غش میکنی. همش دنبال پیشی هستی.
راستی اسم اعضای بدنت رو خوب و دقیق یاد گرفتی دخترم. دماغ، گوش ،چشم، دل ،دست و پا مو دهان دندونو...
یه چیزیم از مامان جون یاد گرفتی. تا ازت میپرسن نی نی تون کجاست؟ سریع شکم مامان نشون میدی
این هفته 9 مهر عروسی دوست بابا آقا هانی بود. اولش قرار بود نبریمت. اما بعدش تصمیم گرفتیم که توهم بیای. البته عروسی کرج بود و میترسیدیم خسته بشی تو راه و مراسم.
ولی ماشاا... دخترم اینقدر صبور بود و با همه مهربوووووون که همه اسمتو یاد گرفته بودن. با همه از لابلای صندلیا دالی بازی میکردی و ریسه میرفتی از ختدهههه.
خدارو شکر هنوزم عاشق کتابی. صبحا کتابی رو که خودت دوست داری میاری میدی دستم تا برات بخونم. با دقت عکساش نگاه میکنی و گوش میدی.
دستور کار لباسشویی رو هم خوب یاد گرفتی. هرچی دم دستت باشه از عروسک تا کلید خونه و ملاقه رو میندازی توش و درش میبندی و دکمه روشن رو میزنی!! وقتی هم که صدای تموم شدن ماشین میاد دونه دونه لباسارو برام در میاری میدی دستم تا پهنشون کنم. یعنی دخترم از الان کمک مادرشه خدااااا
الهی قربون اون دستای کوچولوت بشم نازنینم.
اینم یه عکس دیگه از خونه خاله فایزه که داشتی با محیا نقاشی میکردی:

خدا جونم شکرت که اینقدر دخترم ناز و مهربونه.



دختر ما 15 ماهه شد 



