شش ماهگی پررررر
نیم سالگیت مبارک قند و عسلم

خداروشکر یک نیم سال گذشت و شما وارد ماه هفتم زندگی شدی نازنین دخترم. این روزا خیلی سریع میگذره . البته من همش منتظر این روز بودم. دیگه نوزادی تقریبا تموم شده و شما خانومی شدی. من و بابا رو میشناسی و ازونجا که شیطون و بازیگوش شدی شیرینترم شدی. واکسن 6 ماهگی رو زدی و فقط یه کمی تب داشتی که زودی خوب شدی خدارو شکر.
مامان جون چند روز پیش اومد خونمون. شما تازه از خواب بیدار شده بودی و مات قیافه مامان جون شده بودی. اما همین که لباساش عوض کرد یهو زدی زیر خنده و ذوق کردن و جیغ...الهی مامان قربون اون خوشحالیات بره.
یه مدته که بهت فرنی و حریره بادوم میدم. شماهم خیلییی دوس داری و قاشقشم میخوای بخوری.ماشاالله حسابی تپل مپلی شدی. این روزا تحرکت بیشتر شده. بازیگوشی میکنی. وقتی لبام غنچه میکنم ببوسمت میخای ادام در بیاری و لبات بهم فشار میدی!! یه وقتایی میخوای من بخندونیم الکی سرفه میکنی. من که ادات در میارم غش میکنی از خنده... تازگیا از سر کول لب تاپ و گوشی من وبابا بالا میری. هرجا هم باشی فقط چشمت دنبالشونه که بتونی برشون داری. دوس داری سرپا وایسی.همش با پاهات وسایل تکون میدی و دایم پاهات مشغوله. راستی اولین میوه هایی هم که خوردی لیموشیرین و سیبه. اینم عکسای پایان 6 ماهگی:






شش ماهگی پررررر 



