نانانا!!!
سلام خوشگل خانوم مامان
این چند وقت فرصت نکردم برات چیزی بنویسم.سرم خیلی شلوغ بود...
دیدی گفتم خدا همه رو غافلگیر میکنه! هوا خیلی سرد شده و چند روزه بارون و برف و....خداروشکر! ایشالا اینقدر برف بیاد که آب زیاد داشته باشیم و تابستون باهم بریم آب بازی.
آخر بهمن بازم رفته بودیم همدان. بابا دنبال کارای خونه ی مادر جون بود. یه شب تولد نشاط بود که رفتیم خونه دایی جون.
اما شما یه کم ناراحت بودی و نق میزدی. اما خوب آخرش حسابی خوش گذشت... اینم عکسای تولد:


اینم بابا و باباجون

آریان هم بزرگ شده و شیطون. بهش میگفتم النا رو صدا بزن. اینجوری صدات میکرد: نانانا!
عزیز دل عمه آخه تازه داره کلمه میگه.
خونه عمه الهه هم رفتیم اینقدر نق زدی و گریه کردی که اصلا نفهمیدیم چطور گذشت
.gif)
خاله جون این سری برات آهنگ میزاشت و یاد گرفتی خودت تکون میدادی. دست دسی میکردی.کمرت قر میدادی و....حسابی قرطی شدیا
.gif)
.gif)
.gif)
دیگه اینکه تازگیا سعی میکنی روی زانوهات بایستی و این یعنی شروع چهار دست و پا رفتن. قربونت برم عاشق کنترل و تلویزیونی. وقتی شبکه تلویزیون عوض میکنیم یه نگاه به کنترل میکنی و یه نگاه به صفحه تلویزیون!! مامان فدات بشه باهوش دخترم. با آهنگای شاد هم دست دسی میکنی و قر میدی. .gif)
راستی گوشواره هات هم اذیتت میکرد که تا رسیدیم تهران دراوردم و برات گوشواره های حلقه ای طلاهات انداختم

و امااااا اصل ماجرا: دیروز (3 اسفند) مامان جون خونمون بود که گفت اااا انگار النا لثه هاش محکم شده و دندونش داره در میاد. منم هی میگفتم نههههه! دیروز چک کردم خبری نبود! بعد دوباره نگاه کردم دیدم بعلههههه
دندونای خوشگلت داره از لثه پایینت میاد بیرون. البته هنوز زبر لثه هستن. مرواریدات مبارک دختر نازدار مامان 



نانانا!!! 






