النای مامان 12 ماهه میشود!
سلااااام دختر نازنینم
خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم. النا خانوم حسابی لب تاپم داغون کرده بود و نمیتونستم ازش استفاده کنم. حالا بابا درستش کرده و منم اینجام!
تو یه ماه گذشته خیلی جاها رفتیم و حسابی بهمون خوش گذشت. یه روز زفتیم نینی دوستم مرضیه رو دیدیم که اسمش رادمهره. خیلی بانمک بود ماشالله. تو هم فک میکردی عروسکته. چون هم شبیهش بود هم به عروسکت هم میگیم نینی!
خلاصه دست و پاشو میگرفتی و میخواستی بکشی!!یکی هم کوبیدی تو صورتش!خاک تو سرم اخه فقط 40 روزش بود فسقلی. انقدر دلت میخواست باهاش ور بری که نمیزاشتی ازتون عکس بگیریم! این یه عکس به زور گرفتیم!!!

این روزا حسابی شیطون بلا شدی. به اتو دست نمیزنی دستت میزاری رو لپت میگی داااا: یعنی داغه!
عاشق ماکارونی و سیب زمینی سرخ شده ای. چون راحت میتونی با دست برداری و بخوری.

بابا و به به میگی. وقتی میخوایم بریم بیرون میگی دَدَدَدَ....
النا ببعی چی میگه؟
النا: بَ بَ
یه وقتایی دستت ول میکنی که خودت وایستی. اما هنوز اعلام استقلال در راه رفتن نکردی.
ماشین با دستت تو خونه میچرخونی میگی قان ن ن ن ن
وقتی سوار جیگر(اسب پلاستیکیت) میشی یه صدای شبیه بیتکو بیتکو در میاری.
پشت صندلی قایم میشی سرت میاری بیرون میگی دااااااای
دیگه من هرچی از شیرین کاریات بگم کم گفتم. هفته پیش هم با دوستای دوران دبیرستانم رفته بودیم بیرون. همه کلی برات ذوق کرده بودن.
اینم چندتا عکس از این ماه:

النا توی ماشین در مسیر همدان-تهران:


خونه مامان جون راااااحت بستنی میخوری!!





النای مامان 12 ماهه میشود! 


